اهنگ من از دستت ندادم با صدای زن
متن اهنگ من از دستت ندادم با صدای زن
یه شبایی هم عین شبِ یلداستاز همیشه طولانی ترهسردتره سنگین ترهولی خب جشنش میگیرم
یه سایه میدوئه دنبالِ منتنها و وحشی رو زمینم بی هوازمینم بی هوانوشتن اسممونو توویِ بد هاوسط زخمی ترا و افعی ترازخمی ترا و افعی ترا وحشی ترا
بدون تو یه مروارید مشکیبی صدف من تهِ مردابم من تهِ مردابمیه ماهی وسطِ دریاولی خب بی نفس و وصله قلابم
یه منظومه ی شمسیِ پُر از رمزهبرام هر تارِ از موهات هر تارِ از موهاتدو تا سیاره ی روشنهانگار همه جا همراهه ابروهات همراهه ابروهات
یه مزرعه پُر از گل میشدم از توبی تو شدم یه فریادبی تو شدم یه فریادبدونِ تو زمین اون رویهوحشتناکو وحشیشو نشونم داد نشونم داد
من از دستت ندادمفقط یه مرحله میرم بالاتر میرم بالاتر
هر چی نزدیک میشم به قلهتوو خیالم میبینم باهاتم میبینم باهاتم
من از دستت ندادمبا دست پُر برمیگردم یه روزیوقتی خورشیدو میخواییه وقتایی رو باید هم بسوزی
آن زمان که خبرِ رفتنِ توتوو سرم زوزه کشیدمن شدم زمزمه ی گرگ وتنم پوزه ی شیر
آن زمان که غمت دوریتبه دلم چنگشو زدشبِ من شد شبِ یلدا ونبودت میکنه رنگشو بد
همه و تنها و شبگردنهزاران راهو سد کردننبود همراه که برگردمولی من با خیالتاز شبِ یلدا گذر کردم
عجب شبای دلگیریعجب دلهره ی نابیهمش ترس و دل گیریاَه عجب کره ی خوابی
الو سلامهمین یه دونه رو هماگه درست گوش میدادیالآن وضع این نبودمن از پروانه ها هستم
حالا بقیش پیشکشگزارش دارم از این سرزمینگفتم کهاینجا هوا وحشی همه دروازده ها بسته انتا وقتی ما آدما به حیوونا رحم نکنیمهمه همراهِ ما هستن
عوضیای حیوون هم به ما رحم نمیکننولی رو به زمین جوری که از پرواز ما خسته انگفتم که چیزی که عوض داره گله ندارهپاییز وسطِ دل بهاره
این تختآره همین تختِ دو نفرهمیتونه بهت مهلت ندهیهو خفتِتو میچسبه سرِ شبپس فکر نکن که مُردن بده
یهو دیدی موندی یه جایِ دورتنها هنوز غربت زده
هی میره از یادم هفتههی میگم اون واقعا رفتهمیشینم بیخودی با خودممیزنم بازم حرف هی
انگاری یه خُل بیخودمتوهمی فیریکی بی اعصابهی کارامو دوره میکنمرفقا پیچیدن به بازیولی خب دیگه بُر نمیخورم
من یه جوری منگ و گیج انگاراز حشیش و کدئین پُرمتازه ویسکی نخورده اینطورمولی میگذره خیالی نیمنم میرسم به تهش بالاخره
نمیخوام اون الآن یهو بیاد توو اتاقبه منِ نعشه بپره
پس همون خفه شد بهترهتا خودم تنهایی برسماون بیاد فقط کفشو بزنهاین راهو تووش پول دیدم
دزدِ مسئول دیدممن توو این راه باتوم دیدممن دیگه یه گرگ بارون دیده امعوضیا با خون میرن
بی بته ها قانون میدنما شدیم ناخن انگشتاین نامردا ناخن میرن
خلاصه بگذرد این نیزبا اینکه حقِ خب منم این نیستولی یه روز هم نوبتِ ما میشهمیچینم یه بزرگ تر از این میز
من از دستت ندادمفقط یه مرحله میرم بالاترهر چی نزدیک میشم به قلهتوو خیالم میبینم باهاتم
من از دستت ندادمبا دست پُر برمیگردم یه روزیوقتی خورشیدو میخواییه وقتایی رو باید هم بسوزی
من از شرمِ وجودِ توبه آتش میکشیدم چشم نامحرم واین دریایِ پُر موجتخودش جنگ و خطر بود
من از رفتنِ تو ترسیدمچاره فقط رنجِ سفر بودمن از رفتنت میترسیدم وچاره فقط رنجِ سفر بودچاره فقط رنجِ سفر بود
ارسال یک نظر
