آهنگ با تیر مژگان میزنی هایده
متن آهنگ با تیر مژگان میزنی هایده
با تیر مژگان میزنیبا تیر مژگان میزنیتیرم چند؟ تیرم چند ؟ تیرم چند؟
با تیر مژگان میزنی،با تیر مژگان میزنیتیرم چند؟ تیرم چند؟ تیرم چند؟
غم عشقت من را از پای افکند ،پای افکند،پای افکندغم عشقت من را از پای افکند ،پای افکند،پای افکند
چرا میزنی میزنی میزنی میزنی یار؟چرا میکشی میکشی میکشی میکشی یار؟
تو با ناوک مژگان ، تو با ناوک مژگانهمه خلق جهان را ،همه پیر وجوان را جانمهمه پیر و جوان را
تو با ناوک مژگان،تو با ناوک مژگانهمه پیر و جوان را،همه پیر و جوان را جانمهمه پیر وجوان را …
گر از این منزل ویران بسوی خانه رومدگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم
زین سفر گر به سلامت به وطن بازرسمنذر کردم نذر کردمکه هم از راه به میخانه روم
آشنایان ره عشق گرم خون بخورندناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم
آشنایان ره عشق گرمآشنایان ره عشق گرم خون بخورندناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم
خرم آن روزخرم آن روز که چو حافظ به تولای وزیرسرخوش از میکده با دوست به کاشانه رومسرخوش از میکده با دوست به کاشانه روم
نمیدانمنمیخواهم بدانمکه ساز کهنه عشقم شکستهنمیخواهم بدانمدر نگاهم غروب غربت صحرا نشسته
خانه ی عشق من اکنون بی تو رنگ غم گرفتهخانه ی عشق من اکنون بی تو رنگ غم گرفته
محفل پر شور من از دوریت ماتم گرفتهمن تورا هر نیمه شب محزون و خاموشبا تو چشم مست و غمگین جستجو کردمهمچو یک دیوانه ی عاشق به یادتکوچه های آشنا را زیر و رو کردم
تا به چشم خویش دیدم هرچه بوداز هم گسسته
سایه ی سرد جدایی در میان ما نشستهدل مگو با من که او دیوانه ای دیوانه ای بوددر میان سینه ام بیگانه ای بیگانه ای بود
دل مگو با من که او دیوانه ای دیوانه ای بوددر میان سینه ام بیگانه ای بیگانه ای بود
مرگ و نفرین ای دل منای دل بی حاصل من
من ز دست او چنین افسانه گشتماز همه خلق جهان بیگانه گشتم
خستم دیوانه دل زین بیقراریمن ندارم طاقت دیوانه داری
خسته ام دیوانه دل زین بیقراریمن ندارم طاقت دیوانه داری
ارسال یک نظر
