اهنگ کبوتر دلم از لب بوم دلت نمیپره
متن اهنگ کبوتر دلم از لب بوم دلت نمیپره
ﻛﺒﻮﺗﺮ دﻟﻢ از ﻟﺐ ﺑﻮم دﻟﺖ ﻧﻤﻴﭙﺮه
ﺑﻴﺨﻮد ﺳﻨﮓ ﻣﻴﺰﻧﻰ ﺑﻪ ﭘﺮم
ﭼﺸﺎت در ﺑﺎغ ﺳﺒﺰه ﺑﻪ وﻟﻠﻪ
ﻋﺸﻖ ﻳﻌﻨﻰ ﺧﻮدت ﺑﻴﺎ درد ﭼﺸﺎت ﺑﻪ ﺳﺮم
ﻣﻴﺨﺮم ﻧﺎزﺗﻮ ﻫﺮ ﭼﻘﺪم ﻛﻪ ﺑﮕﻰ
ﭘﺸﺖ ﺳﺮم ﻫﺮﭼﻰ ﺑﺪم ﻛﻪ ﺑﮕﻰ
زﻧﺪﮔﻰ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻳﻌﻨﻰ زﻧﺪﮔﻰ
ﻣﻴﺒﺮم ﺗﻮ رو ﺗﺎ ﺑﺎﻟﺎی اﺑﺮ ﺳﻴﺎه
ﺗﻮ ﻓﻘﻄ ﻫﻴﭽﻰ ﻧﭙﺮس و ﺑﻴﺎ
ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ آره ﺧﻴﻠﻰ زﻳﺎد
وای که چه اهنگ مسخرهای
به نام خداوند بخشنده مهربان و به نام خالق زیبایی که لبخندی عاشقانه بر لب مینشاند که دیداری دلبرانه نجیب عشق بر دل تا پرستوی مهاجر دریابی عهده نرگس مستانه مهاجر عشق روانه دل شود ای همه هستی که همیشه بیقرار حافظ جان است که عاشقانه دوستش بداریم تا دل تازه روح و جمال عشق رویت بگوشاید آن خندهای که بر لب تا سخن بگوید که مونس دل عاشقانه ابرهای تکه تکه را کنار زند تا تماشای جلوگیری روی مستانه عشق که دل به موسیقی سخن تا دل نوازی به این صدا که مونس و همدم روح است .خسته راه بودم مسیرم را از کویر شن زار شور تغییر دادم به سمت دور نمایی که جنگلی بود تغییر دادم خیلی خسته بودم به نظرم سراب میآمد گفتم چه بروم چه نروم از تشنگی این کویر خشک میمیرم به مسیرم ادامه دادم چند درخت چه بود یکمی دیگر راه رفتنم که پاهام توان قدم برداشتن نداشت دیدم چند درخت وبرکه ذلالی چشمه آب در وسط این درختان بود خسته گفته دو زانو را بر زمین زدم وسرم را کنار چشمه زیر آب کردم و کمی آب نوشیدم و خنک شدم و کنار برکه آب سر بر زانوی خود نشتم نذارگر این برکه آب شدم و تصویر خود را درآب دیدم خیره به خود شدم که نسیم آمد موج تصویر را شکسته کرد به گمانم صورت زرد و چشمان درشت آهو در این شکست موج آب میدیدم به گمانم آهوی است خیره به آب که شکست موج کم شود تا تصورات خیالم تکمیل شود در همین فکر بودم دیدم دختری کوزه به دوش در نزدیکی من از چشمه آب بر میدارد به خودم گفتم اون زردی وچشمان آهوی شکست آب موج چشمه همین دختر کوزه به دوش بود در خیالم دنبال عشق گمشده خود میخواستم از این دختر زیبا سوال بکنم وبگم آیا گمشده عشق من است صدا زدم ای دختر میخواهم سوالاتی از شما تا گمانم در سر دارم کم شود یک گمشده دارم شبیه توست موهای خرمایی وچشمان روشن صورت زیبای سفید دارد آیا اسمت را بگویم چیست به من میگویید دختره خوشحال شد در خیالم گفتم خودش است پس اسمش را بگویم گفتم اسمت چیست ای دختر سپید روی گفت اسمم را میخواهی چیکار مشکلت چیست بگو مشکل تو را حل کنم .یک دفعه به خودم اومدم به خودم گفتم هر که ریش داره دایی نیست .دیدم دختره کوزه آب پر کرده را پایین گذاشت اومد کنارم به خودم گفتم خدایا این کیست عجب کاری کردم نگو که شیطان میخواست بره توی جلدم در این موقع بود که پشت سرم صدای خش خش میآمد گفتم خدایا این چه جانوری هست در حین نگاه به پشت دختره کنارم گفت به کجا مینگری به جمال من نگاه کن گفتم در دلم گمشده عشق دارم هر که به دلم راه نمیدم گفت چه میگی اومد تا صورتم را بگیره از اون خش خش پشتم که حدس من جانوری بود دیدم دختری دیگر آمد رفت پیش آن دختره و نگاهی به آن کرد اومد کنارم نشست گفت به من از او چه میخواستی گفتم هیچ فقط سوالی کردم گمشده عشق دارم اون نظر داشت به من گفت آری دیدم داشتی از او لب میگرفتی گفتم به خدا قسم نه به خودم گفتم تو چیکارش هستی سوال میکنی به من گفت این دختر گماشته من بود ببینم چه کار میکنی از پشت درختان داشتم میدیدم گفتم دیدی خطای از من سر زد گفت نه گفتم تو ای دختر سپید و زیبا کیستی دیدم سرش را از من رو برگردان و غر کرد گفتم کیستی جواب نداد گفتم تو را خدا خون به دل شدم کیستی صورتش را طرف من کرد گفت خیلی نامردی گفتم چی من مگر چه کارتم تا این گفتم دیدم از کناره چشمش قطرات مروارید به ذلالی چشمه آب حیات به زمین میریزد همان طور نگاه به چشمانش دیدم زیر چشمانش از گریه گود افتاد گفتم کیستی چرا جوابم نمیدی چرا همین طور گریه میکنی گفت خوب به صورتم نگاه کن از عکسای که داشتم یکی یکی از ذهنم جلوی چشمانم میام واو همینطور گریه میکرد خیره شدم به اون کم کم از چشمانم اشک سرازیر شد او گریه من گریه گفت ای نامرد من مهراوه شریفینیا نیستم گفتم چی دیگه اشکام از زیادی نمیدیدم گفتم ای اشکای لعنتی گمشین بگزارید خوب ببینم با دستام اشکام پاک کردم و بغل باز کردم ودراغوش گرفتم گفتم بسته دیگه اشک چشمانش را پاک کردم گفتم دیده جانم برود تو ای عزیزم مهراوه شریفینیا از دیده دلم بیرون نمیروی اگر جانم را فدای جان تنت کنم .تا همیشه حفظ باشی تا ابد محکوم قلب علی شکری منقاری هستی عاقبت آخرت منی سرش را بالای زانو من گذاشت وارم قرار گرفت و دیده جانم شد ودر غروب این برکه چشمه آب حیات صورت مان هم رنگ غروب قرار گرفت ودر این طلا تم ها غروب مست عشق که عاشقانه دوست داشتن را قلب روی قلب واز ضربان تند آن در جسم روح آرام گرفت و غروب عاشقانه مست عشق در پیچ تاب گرفتن تا صدای مرغ عشق آخرین بلند صدای عشق تا آرام شد جسم جان وکنار هم شروع به بافتن موی غروب عشق شدم که خداوندی اینگونه آفرید حضرت آدم را وعشق دمید در روح تن حضرت حوا که عاشقانه مهر دل کند حضرت آدم را تا حابیل قابیل آفریده شد از دامن حضرت حوا.خداوندا آنگونه عشق کن که حریر ابریشم عشق به زیبایی مهراوه شریفینیا من به همسری محکوم دل علی شکری منقاری همیشه برای دوعالم خداوند در دل آروم قرار گیرم .امین یا ربلعالمین.خدایا حافظ سرزمین مادری ایران به خصوص هنرمندان بازیگر آن وله خصوص عزیزم مهراوه شریفینیا باش امین .