اهنگ ای بی خبر از حال بیمارم با صدای زن
متن اهنگ ای بی خبر از حال بیمارم با صدای زن
ای بی خبر از حال بیمارم رفتی و خود را به که بسپارم
باور نکردی حرف قلبم را آرام جانم دوستت دارم
دوستت دارم …
دردت به قلب و روح و جانم زد عشقت فقط زخم زبانم زد
جانم تو بودی زندگی بو برد آخر تو را برد و به جانم زد
جانم تو بودی زندگی بو برد آخر تو را برد و به جانم زد
آخر تو را برد و به جانم زد …
تو رفتی که شد روزگارم سیاه منم آن که ماند منتظر چشم به راه
چه ماند از دلم غیر از این اشک و آه دگر بیش از این را تو از من مخواه
تو رفتی که شد روزگارم سیاه دگر بیش از این را تو از من مخواه
چه ماند از دلم غیر از این اشک و آه دگر بیش از این را تو از من مخواه
ای دل داده حضرت دوست که خداوند جلال و جبروت عاشقانه میسازد عشق را به کبوتر حرم امام رضا علیه السلام بگو که چگونه دور حرم میچرخند که در نظر خداوند متعال امام ضامن آهو ها عشق میسازد دیوانگی در راه عشق عالمی دارد مونس من مهراوه شریفینیا دل داده عشق را در صحرای کربلایی علی در باب که مثل زینب وار طوفان عشق بپا کردی که علمدار عشق ابوالفضل عباس علیهالسلام است که هیچ موقع علمدار عشق پرچمدار کاروان عزا دار عشق است به تمام رویاهای من کیست همه و همه را در صحنه کربلا یافتم که اسیران جنگی اصحاب حسین به قفل زنجیر با پای پیاده در خوارزارهای بیابان بسته در افسار شتران که حرامیان رحم به گشوارهای کودکان حسین ابن علی علیهالسلام رحم نکردن سیلی بر صورت آنها وبا شلاق میزند .ای حرامی رحم کن گوشواره را از گوشم در بیاور نگذار گوشهایم پاره شود زخم بر دل داریم خونین کردین جگر ما را پدرم حسین ابن علی را گرفتید برادران جوانم را گرفتی برادر شیرخوار مان علی اصغر را گرفتی عمویم علمدار عشق پرچمدار کاروان عشق را گرفتید دیگر آنقدر زخم به دل مان نزنید عمه شأن زینب کبری علیهالسلام پرستار عشق خودش را روی کودکان می انداخت تا سیلی و شلاق به تن خود تا دل کودکان زخمی نشود کودکان سر را بالا میگرفتند سر های بریده پدرشان و عمویش و اصحاب باوفا را میدیدند ای پرستار عشق زینب کبری علیهالسلام چگونه این کودکان عشق را تا شام بردی چگونه تشنه لبان را که نای پیاده نداشتند بردی ای عمه جان به اصحاب بگو آهستهتر پاهام نای آمدن ندارد عمه جان رقیه دختر سه ساله حسین ابن علی علیهالسلام جا ماند پاهایش تیغ رفته نشسته داره تیغ از پای در میآورد عمه جان کجایید تنها ماندم از زجر این همه درد به خرابهای در شام جا گرفتم بابا جان میترسم کجای بابا لبانمان تشنه است از خستگی رمقی در تن ندارم هوا سرد شد چشمان رقیه علیهالسلام سلام بسته شد دید پدرش وپدربزرگ وجدشان محمد رسول الله آمده بدنش گرم شد لب تشنه اش سیراب شد پدرش دست رقیه علیهالسلام را گرفت و به آغوش خود که کودک من این ضالمان به تو هم رحم نکردن گوش وارهایت چه شد ای حرامیان به گوش این کودک زخم خرده یتیم رحم نکردید میدانستم این ندای خدای بزرگ وعزو جعل بود که اسلام و دین محمد رسول الله جدمان زنده بماند این بود که زینب کبری علیهالسلام طوفان عشق در یزیدیان به پا کرد تا رسوای شأن در تاریخ بنی هاشمیان بماند که چگونه عشق را نرگس مست شهادت کردن وبه سوی خدای متعال مهربان شتافته تا ساروان عشق کربلا اینگونه زندگی کردن را بیاموزیم که عشق در راهی که زینب کبری پرستاری عشق برادرش حسین ابن علی علیهالسلام بود .ای شهید سید زاهرای بنت محمد رسول الله ای آموزگار عاشقی به کدامین دشتها سفر کردی به کدامین هفت آسمانی سفارش ما را پیش ابوالفضل عباس علیهالسلام علمدار عشق بگو که پرچم سرفراز ایران سرزمین مادری مان پا بر جاست ودر کوهای بزرگ در قله آن برافراشته که همه دستان مردم ایران بر این پرچم است و هرگز نمیگذارند بر زمین بیفتد .فرشته نجات من ای مونس روح تنم ای مهربان مهراوه شریفینیا من علی هستم مثل امام مان علی حیدر کرار جانم فدای تو مهراوه میکنم نمی گذارم غم به دلت راه بدی فدای تو علی شکری منقاری.امین یا رب لعالمین.خداوندا هرچه در زمین آسمان هست از آن توست تورا به دادهایت نعمت ندادهایت حکمت و گرفتاریهایت دلیل بر علت است هر سه را حمد شکر و سپاس میگویم.
خیلی پدیده جالبی هستش بشرطی که همه جوره با اون شخص که میخواد جور باشه و بخوره به اون شخصیت برای چیزی که ساخته میشه ممنون