متن روضه حضرت عباس میرزامحمدی
دعا كنيد كه سقا … پاش برسه به دريا ۲
مشكو پرازآب كنه،بياره تو خيمه ها
عمو عمو ابالفضل …
ميخواي بشنوي؟نميتوني بشنوي،تازه عموعمو گفتنشونم نميشنوي چه برسه به واعطشا…اگه واعطشاشون رو بشنوي بيچاره ميشي …
دعا كنيد كه سقا…پاش برسه به دريا ۲
مشكو پرازآب كنه،بياره تو خيمه ها
عمو عمو ابالفضل …
ابي عبدالله هرجوري بود اجازه داد قمربني هاشم بره ميدان؛ اما تعبير حسين اينه”اُطلُب لهذه الاطفال الماء”
حالا كه ميخواي بري،برو فقط براي اين بچه ها آب بيار،يه جمله هم بهش فرمود،!فرمود:عباس من! تو پرچمدار مني! “لَقَد مَضَيتَ تَفَرَّقَ عسكري”يعني اگه تو زمين بخوري لشگرم از هم ميپاشه،فهميدي چي گفتم؟من نميدونم اين جمله رو لشگر دشمن شنيد يا نه! جايي ننوشتن اما همه حسين رو رها كردند،دنبال عباس رفتند،يه جا گيرش بندازند…رفت تو شريعه،مشكو پر از آب كرد،با چه هيبت و غروري آبي كه تو دستش پر كرده بود مركبش بنوشه،مركبش نوشيد؛”فذكر عطش الحسين فرمي الماء علي الماء”آب رو روي آب ريخت كه همه بدونند من اين آقام رو كه “ماء العَذب علي الظَمئا”ست برا آب فرات و آب دنيا نميفروشم،كي گفته كه من ميخواستم آب بنوشم؟!
“فرمي الماء”آب رو پرتاب كرد،كه اگه آب هم به خيالش اين توهم رو كرد،از اين دستا يه سيلي بخوره،تو هنوز عباس رو نشناختي! نانجيب تو مهريه ي مادر حسيني! تو معرفت نداشتي اما من كه مثل تو نيستم! تا قيامت اين آب از خجالت و شرمندگي حول قبر ابالفضل ميگرده،تو سرداب اونايي كه رفتن ميدونن؛تا قيامت طواف ميكنه،آقا مرا ببخش من نشناختم تورو؛يه توجهي به من كن!سوار مركب شد،يا صاحب الزمان! نوشته اند چهار هزارتيرانداز كمين كردند؛اگر يك صدم اين تيرها بهش خورده باشه تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل…” دستاشو كه قطع كردند،مرحوم علامه مجلسي مينويسد:مشكو به دندان گرفت؛هنوز داره به سمت خيمه ها مياد…
يارب مكن اميد كسي را تو نااميد…
تا تير به مشك آب خورد نوشته اند: “فَوَقَف متحيرا” سرگردان،متحير… دست نداره كه بجنگه،آب نداره كه به خيمه ها برگرده…يا صاحب الزمان! بذار من روضه رو از زبان خودش بخوانم:مرحوم آشيخ محمدعلي خراساني واعظ تو حرم خود عباس منبر رفت فقط يه گوشه از روضه رو اشاره كرد،اون گوشه اي كه فرمود:تير به چشمش زدند،اومد پايين مرحوم آسيد ابراهيم قزويني امام جماعت حرم عباسه گفت:آشيخ محمدعلي اشكم رو درآوردي؛دلم رو آتش زدي،اما اين روضه اي كه سندش ضعيفه رو نخون؛اومد منزل؛شب تو عالم رويا خود حضرت رو زيارت كرد، حضرت فرمود:آسيد ابراهيم مگه تو كربلا بودي كه بفهمي ضعيفه يا نه! حالا روضه رو خود عباس خوند؛فرمود:آسيد ابراهيم!دستامو كه بريدن،به مشكم كه تير زدن؛يه تير به چشمم زدن؛هركاري كردم دست نداشتم تيرو دربيارم ،سرمو تكون دادم اين تير از چشمم بيرون نيامد عمامه از سرم افتاد؛اين زانوم رو آوردم بالا،تيرو بين زانوهام بذارم بلكه بتونم بيرون بيارم،چنان با عمود آهن به فرقم زدن…آي حسين…
اومد كنار بدن برادر(فاطمه جان شاهد باش اينا همونايين كه پيغمبر فرمود: مثل مادر بچه مرده زار ميزنند)سي هزار نفر دارن نگاه ميكنند؛ديدند حسين”فَوَقَفَ مُنحَنيا…”زبون حال بگم:
تو مثل جون عزيزي،اگر كه برنخيزي
رقيه مو ميبرد عدو برا كنيزي…
آي حسين …